همشهری آنلاین: کازوکو کوروساوا، دختر آکیرا کوروساوا، در روایتی صمیمی و کمتر شنیدهشده از زندگی خانوادگی پدرش، به اختلاف روایتها درباره چگونگی ازدواج آکیرا کوروساوا و همسرش میپردازد و این ماجرا را به «راشومون» در زندگی واقعی تشبیه میکند؛ روایتی که در آن هر یک از اعضای خانواده داستانی متفاوت از آغاز این زندگی مشترک دارند. او همچنین از یکی از تلخترین و مرموزترین مقاطع زندگی پدرش، یعنی اقدام نافرجام به خودکشی در سال ۱۹۷۱، یاد میکند و توضیح میدهد که حتی نزدیکترین افراد خانواده نیز هرگز بهطور دقیق نفهمیدند چه عواملی کوروساوا را به آن نقطه رساند؛ رخدادی که همچنان از رازهای حلنشده زندگی این فیلمساز بزرگ ژاپنی به شمار میرود. این متن به تازگی به انگلیسی ترجمه شده و حالا همشهری آنلاین برای نخسیتن بار ترجمه فارسی آن را منتشر میکند:
«راشومون» در زندگی واقعی
روایتهای مربوط به ازدواج پدر و مادرم کاملاً متفاوت است؛ بستگی دارد از کدامیک بپرسید. گاهی فکر میکنم شاید حقیقت سومی وجود داشته باشد و ماجرا فقط به درست بودن یکی از این دو روایت محدود نباشد. دقیقاً شبیه «راشومون» در زندگی واقعی است.
پدرم در خاطراتش، «چیزی شبیه زندگینامه»، درباره این موضوع نوشته است. او میگفت در سالهای تشدید جنگ، وقتی کسی نمیدانست زنده میماند یا نه، بدش نمیآمد ببیند زندگی زناشویی چگونه است. به نوشته او، تهیهکنندهاش، موریتا نوبویوشی، توصیه کرده بود با زنی به همان اندازه سرسخت و مستقل ازدواج کند و به همین دلیل با مادرم ازدواج کرد.
اما مادرم روایت دیگری داشت. او میگفت پدرم نامههای زیادی برایش نوشته و بارها از او خواسته بود با او ازدواج کند. در عین حال، پدربزرگ و مادربزرگم نیز داستان متفاوتی تعریف میکردند. بنابراین واقعاً نمیتوان فهمید کدام روایت به حقیقت نزدیکتر است.
در نسخه مادرم، این پدرم بود که بیشتر تلاش میکرد. او حتی تعریف میکرد که پس از ازدواج، وقتی برای نخستین بار از پشت سر به پدرم نگاه کرد و او را در حال نشستن دید، متوجه شد بالای سرش کممو شده است. مادرم با شوخی میگفت: «قدش آنقدر بلند بود که نمیتوانستم بالای سرش را ببینم؛ سرم کلاه رفت!»
ظاهراً هنگام ساخت فیلم «زیباترین» [دومین فیلم سینمایی کوروساوا] میان آن دو مشاجرههای زیادی رخ میداد. مادرم شخصیت بسیار محکمی داشت و در برابر پدرم کوتاه نمیآمد. پدرم هم خیلی زود فهمیده بود با دختری سرسخت روبهرو است. در آن دوران هیچ احساس عاشقانهای میانشان وجود نداشت. مادرم میگفت علاقهای به او نداشت و با اصرار دیگران به ازدواج رضایت داده بود. امروز دیگر هیچکدام در میان ما نیستند تا حتی همین نکته را روشن کنند و ما همچنان در میان این روایتهای متناقض سرگردان ماندهایم.
بیشتر بخوانید: زنی که آکیرا کوروساوا هرگز از دستش عصبانی نشد و همیشه پیشنهادهایش را میپذیرفت
خودکشی کوروساوا
یکی دیگر از رازهایی که هرگز روشن نشد، دلیل اقدام پدرم به خودکشی بود. حتی مادرم هم میگفت هیچ تصوری از علت آن ندارد. شاید دچار افسردگی شده و ناگهان دست به چنین کاری زده بود.
آن حادثه در سال ۱۹۷۱ رخ داد و من هنوز دانشآموز دبیرستان بودم. صحنه آن روز را به روشنی هر فیلمی که دیدهام به خاطر دارم. در اتاقم خواب بودم که خدمتکار خانه با اضطراب وارد شد و فریاد زد: «پدرتان، پدرتان!» وقتی از جا بلند شدم، مادرم مدام پدرم را صدا میزد. کمی بعد آمبولانس رسید.
من و برادرم، مطابق تربیتی که داشتیم، تلاش کردیم آرامش خود را حفظ کنیم و پاسخگوی رسانهها باشیم. خبرنگاران روی سقف میرفتند و حتی پایشان را لای در میگذاشتند تا نتوانیم در را ببندیم. به آنها میگفتم بهزودی نشست خبری دیگری برگزار میشود و لطفاً کمی به ما فرصت بدهند. هنوز نمیدانم آن جملات را از کجا آورده بودم، اما در آن شرایط راه دیگری وجود نداشت.
مادرم از شدت شوک خانهنشین شد و به بستر افتاد. من در میان آن آشفتگی، بدون آنکه واقعاً بدانم چه اتفاقی رخ داده، فقط سعی میکردم اوضاع را مدیریت کنم.
حدود یک هفته پیش از حادثه، مادرم گفته بود پدرم را دیده که نشسته و به باغ خیره شده است؛ رفتاری که برای او غیرعادی بود. احتمالاً زیر فشار مسئولیتهای سنگینی قرار داشت؛ از جمله نگرانی درباره افول سینمای ژاپن و احساس مبارزهای دشوار در شرایطی نامساعد.
با این حال، تنها چند روز پس از ترخیص از بیمارستان، دوباره مانند گذشته رفتار میکرد. او کسی بود که میتوانست مشکلات را پشت سر بگذارد و در گذشته متوقف نشود.
یادگاری از «درسو اوزالا»
دوران ساخت «درسو اوزالا» حتی دشوارتر بود. او چند بار به محل فیلمبرداری رفت و شاهد بحرانهای پیدرپی پروژه بود. پس از آن، کوروساوا همیشه کلاه پوست روسی بر سر میگذاشت. وقتی دلیلش را میپرسیدند، میگفت: «از آن فیلمبرداری وحشتناک جان سالم به در بردم و این کلاه یادم میاندازد که از هر پروژه سخت دیگری هم عبور خواهم کرد.»
هنگام خاکسپاری نیز همان کلاه روسی را همراه با عینک آفتابی محبوبش در تابوت او گذاشتند. کوروساوا تدوین فیلمهایش را خودش انجام میداد و به دلیل ضعف بینایی، پزشکان توصیه کرده بودند برای محافظت از چشمانش در برابر نور از عینک آفتابی استفاده کند. او همیشه تأکید میکرد که این عینکها را صرفاً برای ژست و ظاهر خاصش به چشم نمیزند.
نظر شما